عکس

مطالب و عکس های خیلی قشنگی تو وب گذاشتم 

 تا آخرشو حتماحتما نگاه کنید


.gif ترکمن اسب سواری سوارکاری کنار رود اب اسب قهوه ای

http://icn.p.ht/up/439aebdba054.jpg

سلام.خوش آمدید


غروب لب دریابی تو ...؟

http://axgig.com/images/31902173054458707171.jpg

جملات کوتاه و عکس

حتمآ مطالب زیر رو بخونید

خیلی قشنگن...سلام عزیزم خوش آمدید









روزی ما دوباره کبوترهایمان را

پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم

«شاملو»

 


برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم

اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.



همیشه راحت نوشتیم :

بابا نان داد

بی آنکه بدانیم بابا برای نان ، همه جوانیش ر ا داد






گریه نکن پدر ...... 

همین " نان حلال " که در دست داری ........

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم
 .....

چه خبر داريم پشت اين لبخند عروسک (تن پوش)


 چه غصه نان شبی پنهان است ..



اکثر مردم گوش می دهند، نه برای فهمیدن

بلکه گوش می دهند برای جواب دادن 



خدایا 

دستم به آسمانت نمی رسد

تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن






از میان دو واژه انسان و انسانیت،

اولی در میان کوچه‌ها

و دومی در لابلای کتاب‌ها سر‌گردان است.


اگر در سر يک ملت بذر دانش و اخلاق بکاريد و آنها را آبياري کنيد

حاصلخيز کنيد

روشن کنيد و تربيت کنيد


خواهيد ديد که ديگر نياز به بريدن و به دار آويختن اين سرهاي نازنين نيست !

"ويکتور هوگو"



  

 «داشتن‌ها» همیشه به انسان کمک نمی‌ کنند

گاه این نداشتن‌ هاست، که موجب خلق آثار می‌شوند


وقتی روزگار تو را در شرایط سخت قرار داد

نگو ،" چرا من؟؟ "

بگو: " نشونت میدم "


نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمی کند

 و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشوند

 و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر …



یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم

که دیدار صبح فردا ممکن نشد

پس به امید فرداها محبت هایمان را ذخیره نکنیم



از خودم بدم آمد ، وقتی که به پسرک گفتم :

کفش هایم را خوب رنگ کن

و او گفت :  خاطرت جمع باشد مثل سرنوشتم برایت سیاه می کنم



از این که امروز مورد توجه هستی خوشحال نباش 

تیتر اول روزنامه امروز ، کاغذ باطله فردا خواهد بود


وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره می کنی و مسخرش می کنی

اگر خوب به دستت نگاه کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

اhttp://awalnews.ir/images/docs/000014/n00014081-r-b-015.jpg


http://khatekhalagh.com/Images/GroupImages2/aban%2091/jomle/41.jpg


http://www.khorshidak.com/img/HLIC/826c421209a8e67354b27a8213ac3118.jpg

http://3ali3.com/wp-content/uploads/2013/02/jomlat-4.jpg

داستان " وعده ی لباس گرم "


پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. 

هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید:آیا سردت نیست؟نگهبان پیر گفت:بله ای پادشاه امّا لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
 

پادشاه گفت:من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. 

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکّر کرد.امّا پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. 

صبح روز بعد جسم یخ زده ی پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند،در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم امّا

وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد.

تاریخ ایران


http://bia2mofid.persiangig.com/image/%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.JPG

مراقب امتحان


اسب زیبا

http://soojeha.ir/wp-content/uploads/2012/12/soojeha_asb1-400x400.jpg

جزیره


جزیره

در جزیره ایی زیبا تمام حواس زندگی می کردند، شادی…غم…غرور…عشق و…

روزی خبر رسید که به زودی جزیره زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره

را ترک کردند.

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند . چون او عاشق جزیره بود.






وقتی جزیره کاملا به زیر آب فرو می رفت..

ثروت با قایقی مجلل در حال عبور از کنار عشق بود.عشق گفت:"ثروت،آیا میتوانی مرا با خودت ببری؟"

ثروت پاسخ داد:"نه نمی توانم،طلاو نقره زیادی در قایق است .جایی برای تو نیست"


عشق تصمیم گرفت از غرور که با کرجی زیبایی از کنارش در حال رد شدن بود تقاضا کند."غرور،لطفا کمکم

کن". غرور گفت: "نه. من نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا

کثیف می کنی"

غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم.

غم با صدای حزن آلودی گفت" آه…عشق.من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم".

شادی از کنار عشق رد شد، اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

نا گهان ،صدای سالخورده ای گفت"بیا عشق من تو را خواهم برد"

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد بپرسد کجا میروند و سریع خود را داخل قایق انداخت و

جزیره را ترک کردند. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که

نجاتش داده چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد عالمی رفت و از او پرسید "آن پیر مرد که بود؟"

عالم پاسخ داد"زمان"

عشق با تعجب گفت:"زمان؟ اما چرا او به من کمک کرد؟!"

عالم لبخندی زد و گفت:" زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است….!"


چهره انسان تا ۱۰۰۰۰۰ سال آینده چگونه خواهد شد؟

ما مسیر طولانی طی کرده ایم تا به اینجا رسیده ایم. و می دانیم که همه موجودات با گذشت زمان

تکامل یافته و تغییرات ظاهری زیادی داشته اند.


انسان هم از این موضوع مستثنی نبوده و شاهد تغییرات زیادی در خودمان بوده ایم که مهمترین

آن در جمجمه بوده است. آنجا که مغز ما رشد فزاینده ای پیدا کرده و ما را در وضعیت امروزی

قرار داده است.


اما قرار نیست که چهره ما به همین شکل باقی بماند و در طول زمان دستخوش تغییرات خواهیم

شد. به همین خاطر یک طراح دیجیتال با کمک چند متخصص ژنتیک دست به کار شده اند تا

چهره آینده بشر را رسم کنند.


آنها سعی کرده اند که تغییرات ظاهر انسان را طی ۲۰۰۰۰ سال آینده، ۶۰۰۰۰ سال و ۱۰۰۰۰۰

سال آینده پیش بینی کنند.


Faces-of-the-Future-1_n.jpg

انسان معمولی در زمان حاضر!


آنها معتقدند که یکی از بیشترین تغییرات در بخش پیشانی خواهد بود. همانطور که طی قرن های ۱۴
 تا ۱۶ شاهد رشد در اندازه پیشانی انسان بوده ایم. اما پیش بینی می شود که ۶۰۰۰۰ سال آینده

بشر به توانایی کامل جهت کنترل ژنتیک خود رسیده باشد و دیگر روند تکامل را توسط خودش

تعیین کند. بنابراین شکل ظاهری انسان توسط خودش مهندسی و اجرا خواهد شد.


آنها متعقد اند که انسان چشم های بزرگ تری برای خودش به وجود می آورد چرا که به سیارات

دیگری مهاجرت می کند که از خورشید دورتر هستند و نور کمتری دریافت می کنند.


Faces-of-the-Future-2_n.jpg

۲۰۰۰۰ سال دیگر سر انسان بزرگ تر شده و بیشترین رشد باز هم در پیشانی خواهد بود. یک

لنز ارتباطی با رنگ زرد درون چشم ها قرار گرفته. چیزی که احتمالا گوگل گلس آینده خواهد

بود.


پوست انسان هم تیره تر خواهد شد تا در مقابل اشعه های دریافتی مقاومت بیشتری داشته باشد.

اما شما فکر می کنید این پیش بینی ها چقدر درست از کار در می آیند؟




Faces-of-the-Future-3_n.jpg

تا ۶۰۰۰۰ سال دیگر باز هم سر انسان رشد می کند و پوست تیره تر می شود.


Faces-of-the-Future-4_n.jpg

تا ۱۰۰۰۰۰ سال دیگر نسبت های صورت انسان بر مبنای «نسبت طلایی» تنظیم شده و چشم ها

بسیار بزرگ تر شده اند. امکان پلک زدن از کناره ها هم به چشم ها اضافه شده.


آیا این آینده ما

است؟

آینده بشر


به ندرت پیش می آید که به آینده ای چنین دور نظر افکنیم


چون تصور این آینده ما را به یاد نکاتی


ترسناک می اندازند که از جمله آنها می توان تغییرات آب و


هوایی، خطر همه گیریهای مرگبار


ناشی از ویروسهای جدید و یا خطر برخورد یک سیارک


غول پیکر به زمین اشاره کرد.

 

چنین فجایعی موجب می شوند که ترجیح بدهیم به فرداهای بسیار دور فکر نکنیم تا ترس ناشی از


آن روی ما تاثیر منفی نگذارند.


محاسباتی که دانشمندان در "کنفرانس خطر فاجعه بار جهانی" در سال 2008 در دانشگاه


آکسفورد ارائه کردند نشان می داد که تا سال 2100 تنها 19 درصد از انسانها شانس زنده ماندن


دارند.

 

اکنون هفته نامه نیوساینتیست در گزارشی به نقل از مطالعات متعددی نشان داده است که این


بدبینی اشتباه است.

 

اولین خبر خوبی که این مجله آمریکایی به نقل از دانشمندان "بنیاد لانگ نو" در سانفرانسیسکو


نوشته است نشان می دهد که تا 100 هزار سال آینده انسان هنوز منقرض نشده است.

 

بقایای فسیلی نشان می دهند که پستانداران می توانند یک میلیون سال زنده بمانند و حتی بعضی


از گونه های این گروه از جانوران 10 برابر طولانی تر به حیات خود ادامه دهند. بنابراین، چرا


انسان Homo Sapiens که باهوشترین جاندار زمین است نباید میان گروه "نجات یافتگان"


باشد.

 

همچنین، ریچارد گات، فیزیکدان نجوم دانشگاه پرینستون برپایه 200 هزار سال تاریخ وجود


انسان روی زمین ارزیابی کرده است که انسانها تا 7.5 میلیون سال آینده زنده خواهند ماند.

 

فجایع مصیبت باری که خود انسان بیشتر آنها را رقم زده است (جنگهای ترموهسته ای)، همه


گیری ویروسهای کشنده جدید (که در طول 100 سال اخیر جهش یافته اند) و یا فورانهای


آتشفشانی فوق عظیم (که هر 50 هزار سال معمولا یکبار رخ می دهد) می توانند به انسان به


شدت آسیب برسانند اما به سختی می توانند 7 میلیارد نفری را که در سراسر زمین پراکنده شده


اند منقرض کنند.

 

خطر وخیم تر مربوط به سیارک غول پیکری است که همانند واقعه ای که احتمالا 65 میلیون


سال قبل دایناسورها را منقرض کرد به زمین آسیب می رساند. اما حتی در این مورد نیز


محاسبات ناسا نشان می دهد که این برخورد موجب انقراض کل جمعیت بشری نمی شود.

 

خطر متحمل تر ناشی از گرمای جهانی سیاره زمین است. به طوریکه اگر در قرن آینده دمای


زمین بین 2 تا 10 درجه افزایش پیدا کند کلان شهرهای ساحلی پرجمعیتی چون نیویورک، لندن


و توکیو در زیر اقیانوسهای فرو می روند و سپس مناطق حاره ای و جزایر بزرگ غرق می


شوند.

 

باوجود این، سایر مناطقی که امروز خشک و غیرقابل سکونت هستند مرطوب و قابل سکونت


می شوند (برای مثال قطب جنوب) و بنابراین انسان در 30 هزار سال آینده به مناطق جنوبی تر


زمین مهاجرت می کند.

 

به بیانی ساده، تمام این تحقیقات نشان می دهند که می توانیم تا 100 هزار سال آینده زنده بمانیم


اما برای منقرض نشدن باید سطح مقاومت و سازگاری خود را تغییر دهیم.

 

عکس خدا در اشک عاشق است

عکس خدا در اشک عاشق است

 

قطره دلش دریا میخواست خیلی وقت بود که به خدا گفته بود


هربار خدا میگفت:  از فطره تا دریا راهی ست طولانی ،راهی از رنج و عشق و

صبوری ، هر قطره را لیافت دریا نیست ....

 

قطره عبور کرد و گذشت، قطره پشت سر گذاشت،قطره ایستاد و منجمد شد،قطره

روان شد و راه افتاد.... و هربار چیزی از رنج و عشق و صبوری اموخت.


تاروزی که خدا گفت: (( امروز روز توست،روز دریا شدن ))


خدا قطره را به دریا رساند ، قطره طعم دریا را را چشید ،طعم دریا شدن را ما...


روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگترهم هست؟؟


خدا گفت: هست


قطره گفت: پس من انرا میخواهم،بزرگترین را بی تهایت ترین را


خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اینجا بی نهایت است


آدم عاشق بود دنبال کلمه ایی می گشت تاعشقش را در ان بریزد اما هیچ کلمه ایی

توان سنگینی عشق را نداشت


آدم همه ی عشقش را در یک قطره ریخت


قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ؛ خدا گفت:

حالا تو بی نهایتی...


زیرا که عکس من در قلب عاشق است.....

 

از مجموعه داستان های هر قاصدکی یک پیامبر است

اطلاعاتی در مورد دایناسورها


دانستنی ها | اطلاعاتی در مورد دایناسورها


  بسیاری معتقدند دایناسورها 65 میلیون سال پیش در اثر اصابت یک شهاب سنگ به زمین

منقرض شدند، اما حقیقت این است که این حیوانات عجیب تا 700 هزار سال بعد از این واقعه

روی کره زمین زندگی می کردند.
 

در این نوشته که از سایت تلگراف ترجمه شده، بعضی از حقایق جالب در مورد دایناسورها را

بیان می کنیم.


سنگین ترین دایناسور


سنگین ترین دایناسور شناخته شده تادکنون براکیوزاروس (Brachiosaurus) با وزن تقریبی 80

 تن است. وزن و جثه این حیوان تقریبا معادل با 17 فیل آفریقایی است. براکیوزاروس نزدیک

به 16 متر قد و 26 متر طول داشته و اسکلت آن بزرگ ترین بازمانده زمین است که در موزه

ها در معرض چشمان حیرت زده بازدیدکنندگان قرار می گیرد.


براکیوزاروس

کوچک ترین دایناسور جهان

کوچک ترین فسیل دایناسور که تاکنون شناسایی شده متعلق به لسوتوزوروس

(lesothosaurus) است که اندازه ای برابر با یک جوجه کوچک دارد. البته فسیل های

کوچک تر از لسوتوزوروس نیز شناسایی شده اما آن ها در حقیقت متعلق به نوزادان

دایناسورهای بزرگ تر بوده اند.

لسوتوزوروس

کوچک ترین تخم دایناسور

کوچک ترین تخم دایناسور که تاکنون یافت شده فقط 3 سانتی متر طول دارد. هنوز مشخص

نیست این تخم متعلق به کدام گونه از دایناسورها بوده است.

باهوش ترین دایناسور جهان

یکی از باهوش ترین دایناسورهای جهان ترودون (Troodon) است. این شکارچی با طول

تقریبی 2 متر، مغزی به اندازه پستانداران یا پرندگان امروزی داشت.

ترودون

احمق ترین دایناسور جهان


استگوزاروس(Stegosaurus) کوچک ترین مغز را در بین تمام دایناسورها داشته است.

اندازه مغز این حیوان فقط 3 سانتی متر و وزن آن فقط 75 گرم بود که برابر با یک گردوی

کوچک است. اگرچه در صورتی که شما اندازه مغز را با اندازه بدن مقایسه کنید، آن گاه احتمالا

پلاتوزاوروس (Plateosaurus) لقب یکی از احمق ترین دایناسورهای جهان را به خود

اختصاص خواهد داد.
استگوزاروس

پلاتوزاوروس


بلندترین دایناسور

بلندترین دایناسورها گروه براکیوزارید(Brachiosaurid از ساروپادها sauropod) بودند.

پاهای جلویی این دایناسورها بلندتر از پاهای عقبی آن ها بود که باعث می شد آن ها ظاهری شبیه

به زرافه ها داشته باشند. این فیزیک بدنی به همراه گردن بسیار بلند به آنها این امکان را می داد

تا از بلندترین درختان آن دوران تغذیه کنند. مشهورترین گروه شناخته شده از این دایناسورها 13

متر قد داشت. ساروپوزیدون (Sauroposeidon) بسیار غول پیکر بود و احتمالا تا 18.5

متر قد می کشید.

ساروپوزیدون


سریع ترین دایناسور جهان

سریع ترین دایناسورهای جهان، ارنیتومیمیدها (ornithomimid) مانند درومیسیومیموس

(Dromiceiomimus) هستند که با سرعت 60 کیلومتر در ساعت می دویدند.
ارنیتومیمید


قدیمی ترین دایناسور جهان

قدیمی ترین دایناسور جهان که تاکنون شناخته شده با قدمت 230 میلیون سال در ماداگاسگار

کشف شده اما تاکنون نام رسمی برای آن انتخاب نشده است. رکورد بعدی متعلق به Eoraptor

با قدمت 228 میلیون سال است.

Eoraptor


بلندترین نام دایناسور

طولانی ترین نام دایناسور جهان میکروپاکیسفالوزاروس (Micropachycephalosaurus)

به معنای مارمولک کوچک سر ضخیم است! فسیل این حیوان در چین پیدا و در سال 1978

توسط دانگ باستان شناس چینی نامگذاری شد.

میکروپاکیسفالوزاروس

 

خواندنی


میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت ؟


گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکننت ، نکنه غصه بخوری ، من همه جاباهاتم ،توتنها


نیستی ،تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری...


قلب میزارم که جابدی...


اشک میدم که همذاهیت کنه...


و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم.........

 

به ستاره های آسمون نگاه کن....


بهشون بخند..اما دل نبند!


چون چشمک هاشون ازروی عشق نیست ،از روی عادته

 

اگه روزی شاد بودی بلند نخند تا غم بیدار نشه!


و اگه روزی غمگین بودی اروم گریه کن تا شادی ناامید نشه

 


جلوی من قدم برندار شاید نتوانم دنبالت بیایم ، پشت سرم راه نرو شاید نتوانم رهرو خوبی باشم!


کنارم راه بیا و دوستم باش

 

آدمها مثل کتابند،


از روی بعضیها باید مشق نوشت.


از روی بعضیها باید جریمه نوشت.


بعضیها را باید چندبارخواند تا معنیشان رافهمید.


بعضیها را باید نخوانده کنارکذاشت!


 

زندگی یعنی...


بخند،هرچند که غمگینی

 

ببخش،هرچند که دلگیری

 

اینگونه بودن زیباست،هرچند که آسان نیست!

 




مرلین

سلام دوستان

یه خبر خوب برای طرفداران  سریال مرلین  دارم....


فصل جدید مرلین به زودی شروع میشه ولی زمان دقیقش رو نمیدونم خودمم امروز تبلیغش رو دیدم

،اگه کسی میدونه که دقیقآ کی شروع میشه لطفا توی قسمت نظرات همین پست بهم بگه ممنون

میشم اگه این کار رو واسم انجام بدید...


سریال مرلین

عکس های سریال مرلین


کاشفان بزرگ و سفرهایشان

کاشفان بزرگ و سفرهایشان

جهان امروز کوچک شده است ؛ماهواره ها طی چند دقیقه کره مارا ور میزنند ؛ رادیو و تلوزیون اخبار و اطلاعات را از دور افتاده ترین نقاط زمین به تمام دنیا می رسانند  و جهانگردان تنها با چند ساعت پرواز  در سوی دیگر زمین فرود می ایند

البته همیشه این گونه نبوده است طی قرن های گذشته هنوز سفر از این سو به ان سوی اقیانوس اطلس چندین هفته طول میکشید و برای سفری دریایی از اروپا به هندوستان چندین چندین ماه وقت لازم بود.

اگر امروز درباره کره خاکی خود بسیار بیشتر از انسان های قدیم میدانیم  ان را مدیون خدمات شایسته دریانوردان،کاشفان و پژوهشگران هستیم

در زیر درباره چند تا از کشف های بزرگ و کاشفانشان توضیح مختصری داده شده است.

آموندسن، رولاد (1928-1872)

 نروژی- پس از سفرهای پژوهشی  متعدد به قاره جنوب به عنوان نخستین انسان که به قطب

جنوب رسید شناخته شد

 

اریکسون، لایف

 نروژی- در حدود سال 1000میلادی جزایر لابرادور و فوند لاندنو را کشف کرد

 

استانلی، هنری مورتون (1904-1841)

امریکایی- دریاچه ویکتوریا ورود کنگو و شاخه های فرعی ان را پژوهش کرد

 

بارث، هاینریش (1865-1821)

آلمانی-  شمال افریقارا از تریپولی و از طریق دریاچه چاد تا رود نیجر پژوهش و شناسایی کرد

 

بالبوا واسکونانز دو (1519-1475)

اسپانیایی – باعبور پیاده از باریکه خشکی پاناما اقیانوس ارام را کشف کرد

 

برتن ،ریچارد فرانسیس (1890-1821)

از بریتانیای کبیر – او به همراه (اسپک) دریاچه تانگانیکا را کشف کرد

 

برینگ ،ویتوس (1741-1680)

دانمارکی – سفرهایی از میان دریای منجمد در شمال سیبری انجام داد وی ثابت کرد که قاره

های آمریکا و آسیا از هم جدا هستند

 

بوگینویل، لوئیس انتون دو (1811-1729)

فرانسوی – نخستین فرانسوی که به دور زمین دریانوردی کرد او در اقیانوس ارام تعدادی از

مجمع الجزایر و برخی از جانوران و گیاهان را برسی و شناسایی کرد

 

بیتس، هنری والتر (1892-1825)

از بریتانیای کبیر- چژوهشگر طبیعت شناس، 14000نوع حشره را در منطقه امازون گرد

اوری کرد که 8000 نوع ان قبلآ ناشناخته بودند

 

پارک، مانگو (1806-1825)

از بریتانیای کبیر- رود نیجر را کشف کرد و پژوهش نمود

 

پرشوالسکی ،نیکولا میخائیلوویچ (1888-1839)

از روسیه – طی چهار سفر طولانی به شمال اسیای مرکزی دست یافت

 

پیری، رابرت ادوین (1920-1856)

آمریکایی – او در سال 1909 به عنوان اولین نفر به قطب شمال رسید

 

تامسان، آبل یانسزون (1659-1603)

هلندی – جزیره تاسمانی و زلاندنو ذا کشف کرد و سواحل شمالی استرالیا را پژوهش و برسی

نمود

 

چامپلین، ساموئل دو (1635-1567)فرانسوی – شرق کانادا را شناسایی کرد و به سلطه

فرانسویان در اورد

 

چین، چانگ

چینی – بین سال های 138 و 100 قبل از میلاد بخش هایی از قاره اسیا و جادها بریشم را

شناسایی کرد

 

کابرال، پترو آلووارز (1526-1467)

پرتغالی- در سفری به هندوستان به طور اتفاقی برزیل را کشف کرد

 

کارتیه ،ژاک (1557-1491)

فرانسوی- در کانادا رودخانه بزرگ سن لورنز را کشف کرد

 

کلمب ،کریستف ( 1506 –1451)

از جنوابرای اسپانیا مسیری غربی را به سوی هندوستان شناسایی کرد ، آمریکا و برخی از

جزایر کارائیب را کشف کرد

 

کوک،جیمز (1779-1728)

از بریتانیای کبیر – ثابت کرد که قاره جنوب افسانه ایی وجود خارجی ندارد، در طول سه سفر

اقیانوس ارام را از آلاسکا تا قاره جنوب پژوهش کرد

 

لاسال، رنه روبرت دو

فرانسوی – آبشارهای نیاگارا را کشف کرد و دریاچه های بزرگ میسی سی پی را پژوهش نمود

 

مارکوپولو- (1324-1254)

ونیزی – به مدت 24 سال از میان ایران ، چین و هندوستان سفرکرد و تا سوماترا پیش رفت ،

سفرنامه اش اروپاییان را با گنج های خاورمیانه اشنا کرد و موجب افتتاح دوران سفر های

اکتشافی در اروپا شد

 

هودسن هنری (1611-1550)

انگلیسی – به شمال کانادا رفت و خلیج هودسن راکشف کرد

  

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netدوستان عزیز مطالب و عکیس های جدیدی در وبلاگ قرار دادم حتما حتما نگاه کنید...

حتما حتما به موضوعات وبلاگ هم نگاه کنید

اخه از اینا بامزه تر پیدا میشه؟؟

104 590x377 تصاویر بامزه و خنده دار از خنده حیوانات

جملک

دست همیشه برای زدن نیست 

کار دست همیشه مشت شدن نیست 

دست که فقط برای این کار ها نیست 


گاهی دست میبخشد 


نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند


 

دستت را دست کم نگیر . . .




 

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و

 مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟!!

گرما بخشیدی...؟!

یا

 سوزاندی...؟




متن سنگ قبر کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


دکتر علی شریعتی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکی سازد

گلويم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازيگوش

و او يکريز و پی در پی دم گرم خویش را در گلويم سخت بفشارد.

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدين سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را


متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آنکه خاک سیه اش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است


متن سنگ قبر فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من 

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم



هر شاه ، زمانی گریه نوزادی بوده

هر ساختمان بزرگ ، زمانی فقط یک نقشه ساده بوده

مهم نیست که امروز در چه مرحله ای هستید

مهم آینده شماست و چیزی که به آن خواهید رسید . . .



::

وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد

اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند

در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد

زمان از شما قدرتمندتر است

پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد


کودک گفت: «گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد.» پیرمرد گفت: «من هم همینطور.» کودک آرام نجوا کرد: «من شلوارم را

خیس می کنم.» پیرمردخندید و گفت: «من هم همین طور.» کودک گفت: «من خیلی گریه می کنم.» ... ... پیرمرد سری

تکان داد و گفت: «من هم همین طور.» «اما بدتر از همه این است که...» کودک ادامه داد: «آدم بزرگ ها به من توجه

نمی کنند.» بعد کودک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد. پیرمرد با بغض گفت:«می فهمم چه حسی داری... می فهمم.»



به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید!

زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید . . .


عکس های تاریخی

لحظه‌هایی در تاریخ وجود دارند که هیچ توضیحی نمی‌تواند گویای آن

لحظه باشد. هیچ چیز به اندازه این عکس‌ها حس و حال آن وقایع را

تداعی نمی‌کند....

تایتانیک
کشتی تایتانیک قبل از غرق شدن
تایتانیک
کشتی تایتانیک در اعماق دریا


نماد حزب نازی در گردهمایی این حزب در سال 1933

لحظه ای که خبر حمله به برج های دوقلو به بوش داده شد

مدرک تحصیلی انیشتن

گوگل
گوگل سال 1999 زمانیکه تازه شروع به کار کرده بود


فروریختن دیوار برلین

سقوط بالن آلمانی هیندنبرگ در نیوجرسی امریکا در سال 1936

 

اسب جنگی

من که وقتی این این فیلم رو نگاه کردم خیلی گریه کردم دیگه شمارو نمیدونم ....

 این فیلم رو اگه تاحالا نگاه نکردید، حتما نگاه کنید.


داستان در باره یک اسب به نام «جوئی» است که نقش اول این درام جنگی را حماسی بازی می کند.


 


این اسب که در شهر Devon انگلستان به دنیا می آید، ابتدا از سوی یک کشاورز خریده می شود و سپس

کشاورز که محصولاتش از بین می رود، مجبور به فروش اسب برای نگه داشتن مزرعه اش می شود. خریدار

اسب یک افسر نظامی انگلیسی است که به میدان نبرد با آلمان ها می رود و در جنگ اسیر شده و اسبش غنیمت

جنگی آلمان ها می شود؛ افسری که در واقعه ای کاملاً اتفاقی پسر همان پیرمرد کشاورز و پدر همان پسر

ساکن نزد پیرمرد است.


آلمانی ها ابتدا قصد دارند اسب ظریف را به واسطه بی کاربرد بودن بکشند اما در نهایت به عنوان آمبولانس از

این اسب استفاده می کنند و سربازی که پیشنهاد استفاده از اسب ها به این شکل را داده بود، با توجه به آنکه به

والدینش قول داده از جان برادرش حفاظت کند، با برادرش از جبهه آلمانی ها برای زنده ماندن فرار می کند و

در یک آسیاب پناه می گیرد.


او و برادرش خیلی سریع شناسایی و تیرباران می شوند اما اسب ها در آسیاب یافت نمی شوند و در نهایت

اسب ها به آسیابان و نوه دارای نقص حرکتی اش می رسد. این تصاحب خیلی طول نمی کشد و شادی نوه

پیرمرد خیلی سریع به پایان می رسد، چرا که آلمانی ها اسب را به طور اتفاقی می یابند و مجدداً اسب به جنگ

باز می گردد اما این پایان داستان نیست. اسب در جنگ توپ های سنگینی را می کشد و در میدان نبرد متاثر از

انفجارها و حرکت ماشین نوظهور جنگی به نام تانک به شکلی عصبی به وسط میدان مین می رود و در سیم

های خاردار گرفتار می شود.




پس از پایان تبادل آتش، سربازانی از دو طرف برای آزادی سبک به میانه میدان می آیند و اسب زخمی پس از

رهایی به جانب انگلیس باز می گردد. اسب زخمی که قرار است کشته شود تا زجر نکشد، توسط پسر همان

مزرعه داری که نخستین بار فروخته اش و در میدان نبرد از ناحیه چشم آسیب دیده شناسایی می شود و از

مهلکه نجات می یابد تا پس از گذراندن یک پیچ تند دیگر، «اسب جنگی» به همان صاحب نخستش بازگردد.




 

 

 

 


 


جملات وداستان های کوتاه

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسر یک کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست

 

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات....

فرصتیست کوتاه تا ببالی ، بیابی ، بدانی ، بیندیشی ، بفهمی و زیبا بنگری و در نهایت در خاطره ها بمانی...........

 

گفت: بزن به سلامتی پت ومت !

گفتم: حتما به خاطره اینکه که خنده دار بودن ؟؟

گفت: نه

به خاطر اینه که تا تهش باهم بودن.

 

درخت دلتنگ تبر میشود....!

وقتی پرنده ها سیم برق را به او ترجیح میدهند...!

 

 

 

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید! به گاو و گوسفند و مرغ خبر داد. همه گفتند تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد

ماری در تله افتاد وزن مزرعه دار را گزید!

از مرغ برایش سوپ درست کردند ،گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند ، گاو را برای مراسم ترحیم کشتند!

و در این مدت موش ازز سوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد!!..

.

چارلی چاپلین:

شاید زندگی ان جشنی نباشد که ارزویش را داشتی ولی حالا که به ان دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص...

 

گرگها هرگز گریه نمیکنند...اما گاهی چنان عرصه زندگی بر انان تنگ میشود که بر فراز بلندترین قله کوه میروند و دردناکترین زوزه هارا میکشند.....

 

کوروش کبیر:

در دنیا از 3 اهنگ می هراسم:

صدای کودکی از بی مادری

صدای مجرمی از بی گناهی

و صدای عاشقی از جدایی

 

کلاغ و طوطی هر دو زشت افریده شدند

طوطی اعتراض کرد و زیبا شد و کلاغ راضی بود به رضای خدا

اکنون طوطی در قفس است و کلاغ آزاد...

پشت هر حادثه ای حکمتی است که شاید هرگز متوجه ان نشویم!

 

ساکنان دریاپس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند ؛ چه تلخ است قصه عادت...!!

 

دیالوگ به یاد ماندنی از فیلم ماتریکس:

تو به تقدیر اعتقاد داری؟

 

-نه

- چرا؟

 

-چون دلم نمیخواد فکر کنم زندگیم در اختیار خودم نیست Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

3 داستان کوتاه اما پر معنی...خواندنش خالی از لطف نیست.

پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و

 

از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد. در حین 

 

انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر 

 

را زیاد می‌کند، منصرف شد و رفت...



دندانم شكست . . .

براي شن ريزه اي كه درغذايم بود. . .

دردكشيدم . . .

نه براي دندانم . . .

براي
كــم شدن ســوي چشمان مادرم . . !

 


 

 

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود


در یخچال را باز می کند


عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند


پسرک این را می داند


دست می برد بطری آب را بر می دارد


... کمی آب در لیوان می ریزد

 

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

 

این مطلب رو بخونید.. لطفا...

فرزند عزیزم :


آن زمان که مرا پیر و ازکار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباس...هایم را
 
کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را 
 
بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده
 
است صبور باش و درکم کن

 
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور
 
میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض
 
کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور
 
میشدم بارها و بارها داستانی را برایت
 
تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه م یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین
 
قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..
 
روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
 
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

دیدنی ترین ها

حتما به این عکس ها نگاه کنید

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون



منظره ی دل انگیز



عکس های منظره ، منظره های بسیار زیبا


اصطلاحات کوتاه فارسی به انگلیسی


این به اون در -1

Tit for tat

 

وقت گل نی -2

When pigs fly


 

بزن به تخته -3

Knock  Knock


 

سرکارمون گذاشتن -4

You set use up


 

چرت و پرت -5

Fiddle faddle


 

برو دنبال نخود سیاه -6

Go fly a kite


 

به تو ربطی ندارد -7

None of your business



مختو به کار بنداز -8

Use your head

 

از سرتم زیاده -9

Its to much good for you


 

کوتاه بیا -10

Com around


 

کله پوک -11

Meat head


 

نه بابا... -12

No kiding

...

 

سرت به کار خودت باشه -13

Mind your business


 

مدت زیادی که پیدات نیست -14

Long time no see



تحت هر شرایطی -15

Rain or shine

 

  16- هرچی تو بگی

Its up to you


 

بروبچ -17

Gang or guys

بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و....... هتل های دنیا

- بزرگترین هتل جهان:

این هتل با ۶ هزار و ۱۱۸ اتاقی که دارد اولین هتل جهانی در پاهانگ مالزی است و از نظر

تعداد اتاق بزرگترین هتل جهان است. این هتل که از دو ساختمان کنار هم تشکیل شده است هر

ساختمان آن ۲۸طبقه، ۱۱ رستوران و تعدای کافه دارد. این مجموعه در سال ۲۰۰۰ ساخته شد و

تا سال ۲۰۰۸ زمانی که هتل پالاتزیو در لاس وگاس ساخته شد بزرگترین هتل جهان از نظر

وسعت بود.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

۲- قدیمی‌ ترین هتل جهان:

هتل هوشی ریوکان در شهر کوماتسوی ژاپن با ۱۳۰۰ سال سابقه، قدیمی ‌ترین هتل جهان نام

گرفته است. هتلی با ۱۰۰ اتاق که هنوز هم نمایی از طرح های قدیمی خود را حفظ کرده است.

از نکات جالب درباره این هتل، مدیریت انحصاری آن است که ۴۶ نسل از یک خانواده را شامل

می‌شود.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

۳- بلندترین هتل جهان:

برج رز که در شهر دبی در امارات متحده عربی قرار دارد همزمان به عنوان بلندترین ساختمان


جهان و بلندتزین هتل جهان شناخته می شود. در ابتدا قرار بود ارتفاع این برج ۳۸۰ متر باشد اما

با نظر مهندسین ارتفاع آن تا ۳۳۳ متر کاهش یافت. ساخت این مجموعه از سال ۲۰۰۴ شروع

شد و در سال ۲۰۰۷ به پایان رسید. قبل از ساخت این هتل عنوان بلندترین هتل جهان متعلق به

برج العرب با ارتفاع ۳۲۱ متر و ساختمان هتل ریونگیونگ در پیون یانگ کره شمالی با ارتفاع ۳۳۰

متر بود. نکته ی جالب این که در سال ۲۰۰۷ زمانی که ساخت این هتل به پایان رسید تا ماه

دسامبر ۲۰۰۹ این هتل افتتاح نشد.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

 

۴- گران ترین هتل جهان:

سونا، باشگاه ژیمناستیک ، حوض آبگرم ، رستوران های چند منظوره ، تخت خواب های

متحرک ، فواره های داخل ساختمان، اتاق رسانه ، استخر خصوصی با نمای شهر و …

امکاناتی هستند که این هتل ارائه می دهد. هزینه ی اقامت در یکی از اتاق های معولی این هتل

بیش از ۴۰ هزار دلار برای یک شب است و تنها افراد ثروتمند در آن اقامت می کنند. اقامت در

اتاق های مخصوص با امکانات ویژه چیزی در حدود ۱۰۰ هزار دلار خرج بر می دارد.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

 

۵- سردترین هتل جهان:

اتاق هایی از یخ و برف، مزین به اشیاء و مجسمه‌های یخی، هتل یوکاسجاروی  سوئد را به

عنوان سردترین هتل جهان معروف کرده است. فضاهای سرد این مجموعه تنها به اتاق‌های آن

ختم نمی شود، صومعه‌ای یخی مخصوص ازدواج و مراسم غسل تعمید نیز از بخش‌های ویژه آن

به شمار می‌رود که تا به امروز مراسم گوناگونی در ان اجرا شده است. در رستوران این هتل

نیز، غذاهای محلی سوئدی و اسکیموها را برای مشتریان خود فراهم می‌کند. سفرهای تفریحی با

اسنو موبایل و سورتمه از دیگر بخش‌های سرگرم کننده این هتل‌ها به شمار می‌رود.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

۶- زشت ترین هتل جهان:

بر اساس نظر کارشناسان، گردشگران و پاسخ نظر سنجی ها هتل ریونگ یونگ در کره ی

شمالی زشت ترین هتل جهان است. نمای خاکستری رنگ این هتل و شکل عجیب آن دلیل اصلی

کسب عنوان زشت هتل جهان برای این هتل است. این هتل ۱۰۵ طبقه دارد و ارتفاع آن به ۳۳۰

متر می رسد اما با این حال به عنوان بلندترین هتل جهان شناخته نمی شود. از سال ۲۰۰۸ یک

بازسازی عظیم بر روی این هتل در جریان است و مسئولان این هتل امیدوارند که عنوان زشت

ترین هتل جهان را از دست بدهند.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

۷- کوچک ترین هتل جهان:

جزیره ی ال هیرو کوچک ترین و دورافتاده ترین جزیره ی جزایر قناری است. هتل پونتا که در

این جزیره قرار دارد به عنوان کوچک ترین هتل جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده

است. اندازه و مکان این هتل که بر روی یک جزیره ی آتش فشانی قرار دارد هر گردشگری را

تحت تاثیر قرار میدهد.

 عکس   بزرگترین، قدیمیترین، بلندترین و... هتل های دنیا

 

داستان کوتاه اسب زیبا و بادیه نشین

 

مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. همه


آرزوی تملک آن را داشتند. بادیه نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد


موافقت نکرد.


حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه نشین تعویض کند. بادیه نشین با خود فکر کرد: حالا


که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله ای باشم. روزی خود را به


شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می کرد، در حاشیه جاده ای دراز کشید. او می دانست


که مرد با اسب خود از آنجا عبور می کند. همین اتفاق هم افتاد… مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از


همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک


ببرد.


مرد گدا ناله کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده ام و نمی


توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا


روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه


نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه نشین که کنجکاو شده بود کمی


دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی آید، اما فقط کمی وجدان داشته


باش و یک خواهش مرا برآورده کن: «برای هیچ کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی…»


بادیه نشین تمسخرکنان گفت: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است زمانی بیمار


درمانده ای کنار جاده ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد....



روز مادر

روز مادر

مرد، کنار مغازه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای مادرش- که دو هزار مایل دور

از او زندگی می کرد-سفارش دهد و از طریق پست بفرستد. لحظه ای که از ماشینش پیاده شد

توجهش به دخترکی جلب شد که گوشه ای نشسته بود و زار زار گریه می کرد.

مرد از او پرسید چه شده و دخترک جواب داد:من خواستم یک شاخه رز قرمزی را برای مادرم

بخرم اما فقط هفتاد و پنج سنت دارم و آن شاخه گل،دو دلار است.

مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا ،من برایت می خرم

او برای دخترک شاخه گل رز را خرید و دسته گل مادرش را نیز سفارش داد.

وقتی آنها از هم جدا می شدند،مرد پیشنهاد کرد دخترک را برساند

دخترک گفت:بله ،لطفا .شما می توانید مرا نزد مادرم برسانید؟.

دخترک، مرد را به سمت گورستان راهنمایی کرد،جایی که شاخه گل را روی قبری که خاکش

تازه بود،گذاشت.

مرد به مغازه گلفروشی برگشت ،سفارش خود را لغو کرد و دسته گل را گرفت و دو هزار

مایل مسافت خانه مادرش را در پیش گرفت....

درویش خوان اولین قربانی تصادف در ایران


اولین حادثه رانندگی ایران در سال 1305 در تهران اتفاق افتاد که موجب مرگ

غلامحسین درویش نوازنده و استاد بزرگ موسیقی ایران شد

درویش خان در اسفند سال 1305 به هنگام شب از یک محفل موسیقی خارج شد


وبرای رفتن به خانه درشکه ای با دو اسب کرایه کرد { در ن زمان ماشین به

تازگی به ایران امده بود و فقط چند نفر در تهران ماشین داشتند } هنگامیکه درشکه

درویش خان از خیابان امیریه به سمت شمال میپیچید { که همین نشان میدهد که

احتمالا مقصر درشکه بوده است } خودروی فوردی که " مظفرالدین قاجار " در ان

نشسته بود به شدت به درشکه میزند و باعث میشود که درویش خان از ان به

بیرون پرتاب شود و با سر به زمین بخورد او به شدت مجروح شده و به بیمارستان

نظامیه تهران منتقل میشود و بیش از پنج روز جان در بدن نگه نمیدارد و میمیرد.

این اولین سانحه رانندگی به ثبت رسیده در تاریخ ایران است.

درویش خان اولین قربانی سانحه رانندگی است که این روزها تعداد کشته هایش در

ایران سر به فلک میکشد

پرهزینه ترین شوخی تاریخ


شوخی کردن هم راه و رسمی دارد واز حدش که بگذرد شوخی نیست !

میخواهیم اینجا ماجرای یکی از عجیب و غریب ترین این شوخی هارا برایتان

تعریف کنیم :

یک بار یک پلیس از خدا بی خبر در شهر "راکی "که احتمالا حوصله اش سررفته

بود و از ایستادن سر پستش خسته شده بود یک حرکتی انجام داد که برای خودش و

البته دیگران خیلی گران تمام شد

در سال 1880 این پلیسکه در واحدی بیرون شهر و نزدیک کوه " پیکسویک "

خدمت میکرد ناگهان خبر فعال شدن اتشفشان را به واحد مافوقش اعلام کرد

نیرو های پلیس هم به حالت اماده باش در امده و سریعا شروع به تخلیه شهر و

اعلام هشدار به مردم کرده بودند پس از کلی فعالیت بیهوده پلیس و این که کلی از

مردم شهر پابه فرار گذاشتند . یک دفعه همه در کمال تعجب دیدند که خبری از

اتشفشان نیست

پس از چندی پلیس شروع به تجسس درباره این اتفاق کرد و بلاخره دست ان افسر

بامزه روشد بعد براورده کردند ودیدند این اتفاق ناگهانی 60 میلیون دلار هزینه

برداشته است و ازانجا ان پلیس که ازاین پول ها نداشت که بدهد چند سال به زندان

افتاد.

میگویند این پرهزینه ترین شوخی است که در تمام تاریخ انجام داده اند