افسانه های باستانی(قسمت اول)

 

بلروفون

 

پرونده:The-Winged-Horse.jpg

 

بلرفون در اسطوره‌های یونان، پسر گلاوکوس (پادشاه افورا) است.

 

بلروفون، فرزند بهترین اسب سوار آن زمان، و از سنین کم اسب سواری را نزد پدر خود

 

آموخت. بلروفون شاگرد باهوشی بود. وقتی شانزده ساله شد، میل شدیدی به ماجراجویی داشت،

 

به همین ترتیب به دنبال آن رفت. در سفر خود با پرویتوس آشنا شد، کسی که با بلروفون دوستی

 

الکی را آغاز کرد. در حقیقت، پرویتوس به شدت به بلروفون حسد می‌ورزید و به‌دنبال خلاص

 

شدن از دست او بود. برادرش را غیرعمدی کشت و از افورا تبعید شد و به دربار پرویتوس

 

رفت. 

 

پرویتوس او را با پیغامی نزد پدرزنش، یوباتس فرستاد. یوباتس بلروفون را به جنگ خیمایرا،

 

اژدهای آتشین فرستاد تا کشته شود، اما بلروفون به کمک اسب بالدارشپگاسوس که آتنه به او داده

 

بود، اژدها را کشت. بلروفون بعدها خواست با اسبش به آسمان‌ها و قلمرو خدایان رود اما زئوس

 

خرمگسی را فرستاد تا اسب را نیش بزند و اسب بلروفون را به زمین انداخت. بلروفون تا پایان

عمر روی زمین زیست...

 

جن و پیدایش آن

.

جن و پیدایش آن

 

جِن از موجودات افسانه‌ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است. جن واژه‌ای

 

عربی و به معنی "موجود پنهان و نادیدنی" است و در فارسی با مفهومی نزدیک به دیو، غول

 

وپری از این موجود نامرئی (ناپیدا) یاد می‌شود. جمع واژه جن، اَجِنّه است.

 

پیدایش جن

 

در اسطوره‌های بابلی اوتوکوها(اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو

 

گروه خوب و بد تقسیم می‌شدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب

 

اختصاصا "شدو" نامیده می‌شدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در

 

عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه نبودند ولی جنیان از این خطرات

 

خبر داشتند. این اجنه در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آن که دیده

 

شوند، همراهی می‌کردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ می‌داشتند.

 

در مقابل، اجنه بد که "ادیمو" خوانده می‌‌شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آن‌ها انواع

 

بیماری‌های گوناگون همراه می‌‌آوردند یا آن‌ها را به جنایت تشویق می‌کردند و گله‌هایشان را از

 

میان می‌بردند و خانواده‌ها را به جدائی می‌کشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر

 

جنیان ازدواج نمی‌کردند و فرزندانی به بار نمی‌آوردند. انواع هفتگانه‌ای از آنها که در کوهستان

 

مغرب زاده شده بودند عادتا در ویرانه‌ها یا در زیر زمین می‌زیستند و آدمیان می‌توانستند آنها را

 

از پاهای سم‌دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان و جادوگران کمک گیرند. در عوض

 

جن‌های خوب نه تنها میان خودشان ازدواج می‌کردند، بلکه می‌توانستند با آدمیان نیز در آمیزند.

 

باورها پیرامون اجنه

 

جن یکی از مخلوقات خداوند است که در بعد و فضائی موازی با بعد ما انسان‌ها زندگی

 

می‌‌کند .این مخلوقات به مانند انسان زاد ولد می‌کنند از خصوصیات بارز آنها به این موارد

 

می‌‌توان اشاره کرد:

 

بنا بر باورها و خرافاتی که در قدیم وجود داشته درباره آل و جن و دیگر موجودات پندارین این

 

گونه آمده است:

 

قابلیت تغییر چهره و قیافه دارند و از این کار لذت می‌‌برند.

 

از اجسام مرده مثل آهن نمی‌توانند رد بشوند برای همین در مکان‌های قدیمی دیده می‌‌شوند و حتی

 

گفته می‌شود که غول چراغ جادوافسانه نمی‌باشد و آنها همین جنیان بوده‌اند که با استفاده از همین

 

حربه آن‌ها را گرفتار کرده‌اند.

 

از کلمه الله و یا هو وحشت دارند.

 

در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب‌انبار،

 

پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که

 

پاهایش مانند بز سم دارد. مژه‌های دراز او نیز با مژه‌ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور

 

است. هم زمان با زاده شدن هر نوزاد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد

 

انسان است اما سیاه و لاغر و زشت. این موجود را همزاد آن طفل می‌‌خوانند. اگر کسی شب

 

هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را

 

اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را می‌‌ربایند و همزاد او را به

 

جایش می‌‌گذارند.

 

به باور برخی، به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن‌ها را حاضر کند. بنابراین

 

برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آن‌ها «از ما بهتران» گفته می‌شود