هوا گرفته بود،بارون می بارید،

 

کودکی با تصور کودکانه ی خود،

 

:رو به اسمون کرد وگفت

 

خدایا گریه نکن، درست میشه،

....ما ادما یه روزی بنده ی خوبی میشیم



خدا را بخاطر خدا پرستش کن

نه بخاطر آدمها و اسطوره هایت،

 این روزها ؛ داستان تلخیست

داستان مردی که،  ایمانش به خداوند را

به انسان دیگری گره زده است

وقتی چنین می شود

سقوط او به سقوط ـش منجر می شود ...

به همین سادگی و تمام.



اگر قرار است قانوني براي شاد بودن داشته باشيد، بگذاريد اين باشد: براي شاد بودن من لازم نيست حتما چيزي در زندگي ام رخ دهد. من شادم براي اين که زنده ام! زندگي موهبتي است که به من داده شده و من از آن لذت مي برم. 

تمام حقايق سه مرحله را پشت سرگذاشته‌اند: اول، مورد تمسخر واقع شده‌اند. دوم، به شدت با آنها مخالفت شده است. سوم، به عنوان يک چيز بديهي پذيرفته شده‌اند